جملات تنهایی

این انجمن جهت گفتگو پیرامون موارد غیر علمی ایجاد شده است. رعایت تمام قوانین انجمن ها در این بخش نیز لازم می باشد.
قفل شده قفل شده
نمایه کاربر
poyan
کاربر سایت
کاربر سایت
پست: 58
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 اردیبهشت 1390, 12:00 am
محل اقامت: بالاگریوه

جملات تنهایی

پست توسط poyan » جمعه 30 اردیبهشت 1390, 7:06 pm


آرامتر سکوت کن ...... صدای بی تفاوتی هایت بد جوری آزارم می دهد ....


نمایه کاربر
ruhi
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1
تاریخ عضویت: دو شنبه 2 خرداد 1390, 12:00 am
محل اقامت: اردبیل

پست توسط ruhi » جمعه 6 خرداد 1390, 7:54 pm

چرا باید پا رو دلمون بذاریم؟!تصویر


نمایه کاربر
sara
اعضای انجمن
اعضای انجمن
پست: 196
تاریخ عضویت: یک شنبه 30 آبان 1389, 12:00 am
محل اقامت: خرم آباد

پست توسط sara » شنبه 7 خرداد 1390, 7:50 pm

تو چه داني كه پس هر نگه ساده ي من
چه جنوني، چه نيازي، چه غمي است!
يا نگاه تو كه پر از عصمت و ناز بر من افتد
چه عذاب و ستمي است...


بعضی عشق‌ها مثل قصه نوحه، طرف از ترس طوفان مياد سراغت .

بعضی عشق‌ها مثل قصه ابراهيمه، بايد همه چيزتو براش قربانی کنی .

بعضی عشق‌ها مثل قصه مسيحه، آخرش به صليب کشیده میشی .

اما بيشترعشق‌ها مثل قصه موسي است، يه کم که دور ميشی يه گوساله جاتو ميگيره




نمایه کاربر
CAPITAN2011
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 296
تاریخ عضویت: جمعه 12 فروردین 1390, 12:00 am
محل اقامت: KHOrram abad
تشکر شده: 7 دفعه

پست توسط CAPITAN2011 » یک شنبه 8 خرداد 1390, 6:44 am

افسوس كه آنچه برده ام باختنى است/ بشناخته ها تمام نشـناختـنى اســت

بــرداشـــته ام هر آنچه بايد بگذاشـــت/ بگذاشته ام هر آنچه برداشتنى است


ﺭﻣﺰ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. \"ﺭﻭﺑﺮﺗﺴﻮﻥ\"

ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻬﺎﺩﻳﻢ. ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻟﻒ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﭙﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﻭﺳﻌﺖ ﺑﯽ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩﻳﻢ.
ﻣﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺪﯾﻢ.
ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺭﻓﺖ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺒﺎﺯﻳﻢ.
نمایه کاربر
sajad
کاربر سایت
کاربر سایت
پست: 19
تاریخ عضویت: یک شنبه 11 اردیبهشت 1390, 12:00 am

پست توسط sajad » دو شنبه 9 خرداد 1390, 9:09 am



هیچ کس مثل تو نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه چون بند ، مرا
به نگاه تو چنین دوخته است
که از آن سینه ی من
در تب عشق تو افروخته است تصویر
تب من سوزان است
دست من لرزان است
جُرمِ من چیست بگو ؟
که بهای دل من ارزان است
تو مرا میبینی ؟
تو مرا می شنوی ؟
: یا فقط می گویی
شعرِ تو هذیان است "
قافیه گم کرده
" کلماتش همه بی وزن و همه بی جان است
هیچ کس مثل تو نیست
تو عزیز همه ای
و عزیز دل من
تنها تو
من چه هستم بی تو
خسته ، گیج و مغموم
جمله ای نا مفهوم
تو چه هستی اما
غزلِ سرمستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
! سطر برجسته ای از زندگیِ من هستی




نمایه کاربر
CAPITAN2011
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 296
تاریخ عضویت: جمعه 12 فروردین 1390, 12:00 am
محل اقامت: KHOrram abad
تشکر شده: 7 دفعه

پست توسط CAPITAN2011 » دو شنبه 9 خرداد 1390, 6:56 pm





ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست


ياد گرفتم که عشق يعني فاصله

و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند

ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست

و ياد گرفتم هر چه عاشق تري

تنهاتري
تصویر





ﺭﻣﺰ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. \"ﺭﻭﺑﺮﺗﺴﻮﻥ\"

ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻬﺎﺩﻳﻢ. ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻟﻒ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﭙﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﻭﺳﻌﺖ ﺑﯽ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩﻳﻢ.
ﻣﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺪﯾﻢ.
ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺭﻓﺖ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺒﺎﺯﻳﻢ.
نمایه کاربر
CAPITAN2011
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 296
تاریخ عضویت: جمعه 12 فروردین 1390, 12:00 am
محل اقامت: KHOrram abad
تشکر شده: 7 دفعه

پست توسط CAPITAN2011 » دو شنبه 9 خرداد 1390, 7:10 pm

اگر می دونستی چقدر تنهام برام اشک می ریختی
و اگر می دانستی که همیشه اشک می ریزم هرگز تنهام نمی زاشتی
***************************تصویر***********************
همه میگن ۱ ساعت یعنی ۶۰ دقیقه... و ۱ دقیقه یعنی ۶۰ ثانیه
اما کسی به من نگفت که ۱ ثانیه بی تو یعنی ۶۰ سال...
***************************تصویر*********
زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم. ولي نياموخت چگونه سرازيرش كنم.
زندگي به من آموخت چگونه دوست داشته باشم . اما نياموخت چگونه فراموشش كنم.
اگر انسان زندگي را دوست داشت هرگز در آغاز تولد نمي گريست

***************************تصویر*************************************
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي



***************************تصویر*************************************
نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد


!

***************************تصویر*************************************

هروقت خواستی بدونی کسی دوست داره یا نه تو چشماش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی.
اگه نگاهت کرد عاشقته
اگه خجالت کشید برات میمیره
اگه سرشو انداخت پایین و یک لحظه رفت تو فکر بدون 1 لحظه بدون تو زنده نمیمونه
و اگه سرشو انداخت پایین و حرفو عوض کرد اصلا دوستت نداره
***************************تصویر*************************************
به جای دسته گلی که فردا بر سر مزارم می گذاری . امروز به شاخه گلی کوچک یادم کن
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی . امروز با تبسمی شادم کن
به جای آن متن های تسلیت گ.نه ای که فردا در روزنامه ها می نویسی . امروز با پیغامی کوچک خوشحالم کن
من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا....

***************************تصویر*************************************


ﺭﻣﺰ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. \"ﺭﻭﺑﺮﺗﺴﻮﻥ\"

ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻬﺎﺩﻳﻢ. ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻟﻒ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﭙﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﻭﺳﻌﺖ ﺑﯽ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩﻳﻢ.
ﻣﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺪﯾﻢ.
ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺭﻓﺖ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺒﺎﺯﻳﻢ.
نمایه کاربر
sara
اعضای انجمن
اعضای انجمن
پست: 196
تاریخ عضویت: یک شنبه 30 آبان 1389, 12:00 am
محل اقامت: خرم آباد

پست توسط sara » دو شنبه 9 خرداد 1390, 7:39 pm

سالها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی
اما آرزوی من برای خوشبختی تو, تو را در خواهد یافت ...
و احساس خواهی کرد , اندکی شادتر و اندکی خوشبخت تري و نخواهی دانست که چرا ...


بعضی عشق‌ها مثل قصه نوحه، طرف از ترس طوفان مياد سراغت .

بعضی عشق‌ها مثل قصه ابراهيمه، بايد همه چيزتو براش قربانی کنی .

بعضی عشق‌ها مثل قصه مسيحه، آخرش به صليب کشیده میشی .

اما بيشترعشق‌ها مثل قصه موسي است، يه کم که دور ميشی يه گوساله جاتو ميگيره




نمایه کاربر
sara
اعضای انجمن
اعضای انجمن
پست: 196
تاریخ عضویت: یک شنبه 30 آبان 1389, 12:00 am
محل اقامت: خرم آباد

پست توسط sara » دو شنبه 9 خرداد 1390, 7:55 pm

سکـــــوت و صبــــــوری آدم ها را به حساب ضــــعف و بی کســــی شان نگذارید،شاید هنوز به چیــــــــزهایی پای بندند،چیزهایی که شمـــــــــــــــــــا یادتان نمی آید !


بعضی عشق‌ها مثل قصه نوحه، طرف از ترس طوفان مياد سراغت .

بعضی عشق‌ها مثل قصه ابراهيمه، بايد همه چيزتو براش قربانی کنی .

بعضی عشق‌ها مثل قصه مسيحه، آخرش به صليب کشیده میشی .

اما بيشترعشق‌ها مثل قصه موسي است، يه کم که دور ميشی يه گوساله جاتو ميگيره




نمایه کاربر
poyan
کاربر سایت
کاربر سایت
پست: 58
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 اردیبهشت 1390, 12:00 am
محل اقامت: بالاگریوه

پست توسط poyan » دو شنبه 9 خرداد 1390, 8:09 pm

[HIGHLIGHT=#ffffff]باید از عشق بسازم غزلی قابل تو ، غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو ، دلی از جنس بهار ، که تقدیم تو باد ، سبز باشی و دلت خانه پائیز مباد ..... [/HIGHLIGHT]


مهد پرورش خرد، آغوش عقل نيست، بلكه دامان عشق است. نهال خرد بايد در كوزه عشق كاشته شود و با آب احساسات آبياري گردد
نمایه کاربر
poyan
کاربر سایت
کاربر سایت
پست: 58
تاریخ عضویت: چهار شنبه 28 اردیبهشت 1390, 12:00 am
محل اقامت: بالاگریوه

پست توسط poyan » دو شنبه 9 خرداد 1390, 8:26 pm

زندگی خالی نیست ، مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست . آری تا شقایق هست زندگی باید کرد


مهد پرورش خرد، آغوش عقل نيست، بلكه دامان عشق است. نهال خرد بايد در كوزه عشق كاشته شود و با آب احساسات آبياري گردد
نمایه کاربر
CAPITAN2011
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 296
تاریخ عضویت: جمعه 12 فروردین 1390, 12:00 am
محل اقامت: KHOrram abad
تشکر شده: 7 دفعه

پست توسط CAPITAN2011 » شنبه 14 خرداد 1390, 8:51 pm

جملات عاشقانه یک فیزیکدان



کاش یک تکه سنگ بودم
یک تکه چوب
مشتی خاک
کاش یک سپور بودم
یک نانوا
یک خیاط
دست فروش
دوره گرد
پزشک
وزیر
یک واکسی کنار خیابان
کاش کسی بودم که ترا نمی شناخت
کاش دلم از سنگ بود
کاش اصلا دل نداشتم
کاش اصلا نبودم
کاش نبودی
کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد
اخ مهتاب!
کاش یکی از اجر های خانه ات بودم
یا یک مشت خاک باغچه ات
کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی
کاش چادرت بودم
کاش دست هات بودم
کاش چشم هات بودم
کاش دلت بودم
نه کاش ریه هات بودمت تا نفس هات را در من فرو بری و از من بیرون بیاوری
کاش من تو بودم
کاش تو من بودی
کاش ما یکی بودیم : یک نفردوتایی ... ... ...


نمایه کاربر
CAPITAN2011
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 296
تاریخ عضویت: جمعه 12 فروردین 1390, 12:00 am
محل اقامت: KHOrram abad
تشکر شده: 7 دفعه

پست توسط CAPITAN2011 » شنبه 14 خرداد 1390, 8:57 pm

[center] تصویر [/center] وعده کردم که به تو سر نزنم
برسم تا دم در ..در نزنم

قول دادم به غزل های خودم
زل به چشمای تو دیگر نزنم

مطمین باش خیالت راحت
گله ای از تو به دفتر نزنم

این چه رسمی است که باید یک عمر
حرف خود را به تو اخر نزنم

برو ای عشق برو تا اینکه
روی دستان تو پرپر نزنم


ﺭﻣﺰ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. \"ﺭﻭﺑﺮﺗﺴﻮﻥ\"

ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻬﺎﺩﻳﻢ. ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻟﻒ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﭙﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﻭﺳﻌﺖ ﺑﯽ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩﻳﻢ.
ﻣﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺪﯾﻢ.
ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺭﻓﺖ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺒﺎﺯﻳﻢ.
نمایه کاربر
CAPITAN2011
کاربر فعال
کاربر فعال
پست: 296
تاریخ عضویت: جمعه 12 فروردین 1390, 12:00 am
محل اقامت: KHOrram abad
تشکر شده: 7 دفعه

پست توسط CAPITAN2011 » یک شنبه 15 خرداد 1390, 2:45 pm

خداوند هستی را با نام خود آغاز کرد ،
وحی را با نام خود آغاز کرد و خود بيان ميکند که ابتدا و انتهای هرکار است
اينها را كه نوشتم كمي آسوده شدم، از من دلجويي كرد، مثل اينست كه بار سنگيني را از روي دوشم برداشتند... چه خوب بود اگر همه چيز را ميشد نوشت. اگر مي توانستم افكار خود را به ديگري بفهمانم، مي توانستم بگويم... نه ! يك احساساتي هست، يك چيزهايي هست كه نه مي شود به ديگري فهماند، نه مي شود گفت. آدم را مسخره مي كنند، هر كسي مطابق افكار خودش ديگري را قضاوت مي كند. زبان آدميزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است...
(هميشه غمگين ترين و رنج آور ترين لحظات زندگي آدم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي آدم ساخت)
تا به کی به انتظار تو بشینم بی وفا؟؟؟
خدا خراب کند تخته سیاه قلب تو را
که از سیاهی بسیار او ندانستی
کدام دست مرا با تو پیوند می زند
کدام دست مرا از تو دور می سازد


ﺭﻣﺰ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. \"ﺭﻭﺑﺮﺗﺴﻮﻥ\"

ﻣﺎ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩ ﻭ ﺯﻳﺒﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻬﺎﺩﻳﻢ. ﻣﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻟﻒ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺳﭙﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﻭﺳﻌﺖ ﺑﯽ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩﻳﻢ.
ﻣﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺪﯾﻢ.
ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺭﻓﺖ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺒﺎﺯﻳﻢ.
نمایه کاربر
torabi-nejad
اعضای انجمن
اعضای انجمن
پست: 217
تاریخ عضویت: جمعه 30 اردیبهشت 1390, 12:00 am
تشکر شده: 41 دفعه

غمکده

پست توسط torabi-nejad » یک شنبه 15 خرداد 1390, 10:43 pm

غمکده ی قلب من از نبودنت پر ز غم است/دمی بامن بیارام،شاید این غم ، اندکی اندک شود/


قفل شده قفل شده

بازگشت به “گفتگوی آزاد”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان